دوشنبه، 28 تیر 1400 08:57 کد خبر : 14000428001
به گزارش رهیافت جنوب
نویسنده خبر :امین روانان
اگر روزی کتابهایم را در میدان مرکزی شهر بحراج گذاشتم تا با پول فروش آنها تفنگی بخرم بر من خرده نگیرید و هرگز من را سرزنش نکنید  زیرا..
تفنگ بهتر است یا کتاب؟

رهیافت جنوب؛ به قلم حبیب جهان ارا؛ مدتیست دست از  نوشتن کشیدیم اما دغدغه آنچه ذهن من را میخاراند باعث گردید دوباره بنویسم
همین چندماه پیش ، در یک اتفاق مصیبت بار چهار نفر در شهرستان من با اسلحه غیر مجاز کشته شدند
چند ماه پیش از آن سه نفر در ناحیه دیگری از شهرستان  با تفنگ کشته شدند 
دو سال جلوتر 21 نفر در آنسوی جغرافیای من شاید چند فرسخی و  نه بیشتر هم  با شلیک گلوله کشته شدند جلوتر از آن چند سال پیش همینجا بیخ گوش من  نه نفر دیگر با شلیک گلوله به قتل رسیدند و پس از آن دهها  نفر دیگر در اطراف و اکناف دیار من با ضرب گلوله تفنگ کشته شدند
همین چند روز پیش بچه خردسالی در یک عروسی در بویر احمد  با شلیک اسلحه جانش گرفته شد
و اگر فقط چند دهه به عقب برگردیم  چه قتلهایی که بر اثر شلیک اسلحه حادث نشده است چه آنهایی که بعمد کشته شدند و یا چه آنهایی که اشتباهی به قتل رسیدند و چه کسانی که با این ابزار قتاله خودکشی کرده اند و میتوانم ادعا کنم که آمار آنها از چند  صد نفر میگذرد  و چه مصیبتهایی که بواسطه شلیک تفنگ بوجود نیامد و چه آوارگیها و دربدریهایی که بواسطه شلیک گلوله از دهانه تفنگ بر مردمان دیار من تحمیل نشد و این تراژدی فقط مربوط یه یک نقطه کوچک در این سرزمین است. یک نقطه کوچک   . اکنون می گویم. ...
  در روزگاری نه چندان دور به ما یاد داده بودند  که  علم بهتر است یا ثروت و همه یکصدا میگفتند علم و  گذشت آن دوران  و واقعا که گذشت  و آن شعار عمرش بسر آمد و به کهنگی رسید  و امروز باید   بگوییم  کتاب بهتر است یا تفنگ و باید گفت تفنگ زیرا آن برداشت که کتاب مایه آسایش و قدرت  و پیشرفت و نشاط در اندیشه ها بود گذشت و آنچه امروز با زور عریان هنر نمایی میکند تفنگ است.  در آن روزگاران  در رسای علم ، به ما آموخته بودند که علم بهتر است و هر گاه در کلاس درس  از ما می پرسیدند علم بهتر است یا ثروت  همه با هم با صدای بلند  می گفتیم علم و این شعار در آن روزگار بدور از واقعیت نبود زیرا آنهایی که اهل علم  و کتاب بودند و  لباس  علم و دانش برتن داشتند  غالبا خردمندترین آدمها بودند و به نوعی تکیه گاه و رهگشای مردم خود بودند  به همین سبب بجز در پی دانش اندوزی و دانش آموزی  در اندیشه دیگری نبودند و آن عالم شدن با شلیک علم از لابلای کتابها حاصل میشد و آن عالم بودن از ورق ورق کتابها ساطع می گشت و  شکوفه های آن خردمندی و خردورزی بود تا جایی که *انقلاب ثمره کتاب و کتابخوانی بود* . آری واقعا که کتاب راهبر و راهنما و پیامبر و دوای درمان هر دردی بود 
حال سرانجام این شعار  به کجا کشیده شد  در این مجال به نوشتاری  می پردازم که نسبت به این مطلب هم تا حدودی بی ربط نیست

  و  امیدوارم در این شرایط دغدغه مند نوشتن این مطلب  مانند  نمک پاشیدن   بر زخمهای  مردم نباشد
بلکه تلنگری به امر حکمتبار توقف باشد.  توقفی تامل برانگیز تا شاید فرصتی برای برگشت به خرد فراهم آید
 فلذا با توجه به آنچه که بکرار در عرصه اجتماعی ما رخ می دهد به ناچار پس از مدتی دوباره قلم را برگرفتم تا شاید  اذهان عمومی را متوجه بخشی از عوامل بحران آفرین  یا پدیده های نابهنجار کرده باشم  و آنچه را که امری ساده می پنداریم حتی برای اندک زمانی در آن توقف کرده  تا شاید راهی بهتر برای برون رفت از این رسم غلط تفنگ بر دوش و مصیبت آفرین   برویمان گشوده شود
و اما مطلب را با یک داستان واقعی شروع میکنم
آنگاه که انقلاب پیروز شد
نسل ما ده تا یازده ساله بود و به مقتضای سن و سال کم به  محیط  پیرامونی خود و رخدادهای در آن هم  چندان بی  توجه نبوده ایم و   بیاد دارم پس از پیروزی انقلاب به هر دلیلی  خرید و فروش اسلحه آزاد بود بطوری که کمتر کسی بود که مبادرت به خرید اسلحه نکرده باشد
در این راستا سال 58 پدر من  و یکی از عموهایم  تفنگ برنو وسطی را خریده بودند که بهش توپخانه می گفتند  و از آن تفنگ در مراسمهای عروسی و یا فوت بستگان  استفاده میکردند چند سالی گذشت و من دانش آموز دوره راهنمایی بودم و گاها برایم سوال پیش می آمد که مثلا کارایی تفنگ در خانه ما چیست تا اینکه میان دو قوم  کناری ما درگیری مسلحانه اتفاق افتاد و خود در آن عرصه بوده ام و با چشمان خود کسی را دیدم که در آن درگیری مسلحانه   گلوله به 
 ایشان  اصابت کرده و در نهایت پس از مدتی  فوت نمودند 
از آن روز در ذهنم  اندیشه خوبی نسبت به تفنگ نداشته ام و همواره از تفنگ و صدای آن تنفر داشته ام و بر همین اساس با مبارزه منفی  پدرم را مجاب کردیم تا با عمویم مذاکره کرده و سهم تفنگ خود را به ایشان فروخت و پس از آن  خانه ما بدون ابزار وسوسه جنگ و خونریزی شد و به همین سبب خوشحال بودم  اما امروزه هر کسی اگر اسلحه در خانه نداشته باشد احساس خلاء بزرگی در زندگی میکند چرا؟؟ زیرا خرید و فروش اسلحه و بکارگیری اسلحه در جامعه مانند آب خوردن شد و این امر سبب شد و می شود که هر کسی برای حفظ امنیت خود باید اسلحه داشته باشد
و افسوس که پس از قرنها شعار علم و کتاب  بهتر از ثروت است،  امروز به جایی رسیده است ، که گویا آنکه  شعار علم بهتر از ثروت هست را داده بود کاملا اشتباه کرده بود بلکه  غافل از این بود که می توان با ثروت همه چیز را خرید از نان گرفته تا جان آدمها ، 
از سیاست گرفته تا دیانت را یعنی همه چیز را با پول میتوان خرید حتی تفنگ را. 
کسانی را میشناسم که در طول عمر خود حتی یک کتاب را نخواندند اما بواسطه ثروت برای بدست آوردن منصب میلیونها تومان رشوه داده بودند 
کسانی را هم می شناسم که بدلیل نداشتن پول کرامت خویش را از دست داده بودند در حالی که خروار خروار کتاب خوانده بودند
و چه جاهایی که ندیدم کسانی را که بواسطه ثروتشان بر اهل علم و دانش تفاخر بخرج میدادند در حالی که حتی یک بار کتاب دینی خود را نخوانده بودند و  بوی گند بیشعوری و نفهمی از دهانشان به مشام می رسید
و چه عالمانی را که ندیدم در مقابل صاحبان ثروت منزلت خویش را نشکستند و در مقابل آنان زانوی ادب بر خاک ننشانده اند در حالی که درازنای عمر خویش را در کتابخانه ها سپری کرده اند
این شد روزگار ما و سرانجام علم و دانش و کتاب ... 
پس امروز در این گذر از تاریخ به جایی رسیده ایم که پول و ثروت  و یکی از زائیده های آن یعنی تفنگ،   *خدا بر روی زمین شد* تا جایی که تقدیر آدمها را پول و ثروت رقم می زند
در ادامه بعد از سالها به این نتیجه رسیده ام که کتاب خواندن و دانش آموختن هیچ حاشیه امنی برای آدمها در پی نخواهد داشت و به همین سبب من باید کتابهایم را بفروشم و با پول آنها تفنگ بخرم .
زیرا بستر ایجاد شده در جامعه این مصیبت را مهیا کرده است که بیشتر شهروندان به خرید اسلحه روی بیاورند و کمتر خانواده ای وجود دارد که اسلحه مجاز و غیر مجاز در آن نباشد
 اما چرا در آغاز مطلب از توقف گفتم 
توقف یکی از مراحل به کمال رسیدن انسان و جامعه خواهد بود
باید توقف کرد و در پی علل گرایش به این رویه خطرآفرین شد
باید توقف کرد و اندیشید که مقصر رواج این سنت بنیان برانداز چه کسی و چه کسانی هستند . من میدانم که این رسم را از سالها در گذشته بود
اما جامعه ای که مردمان آن از نظر آموزش و فراگیری قوانین شهروندی و اجتماعی در نقطه صفر هستند آیا واجد این هستند که به آسانی به خرید و فروش اسلحه دسترسی پیدا کنند؟ 
در این باب سخنها زیاد است که اگر مقایسه ای با سایر ملل گردد آدمهای دگم اندیش برداشت دیگری میکنند و بهتر آن است که نگویم . 
در ادامه این مطلب از تمامی مردم و مجریان قانون و کمیته های امنیتی
از قضات محترم خواهانم فکری اساسی در باره این موج مصیبت آفرین خاموش که گاهی در فرصتی نابهنگام سر از خاک در می آورد و جامعه را به بلا و مصیبت خود گرفتار میکند بیندیشند
   زیرا چنانچه دیر بجنبیم چه بسا ممکن است آنوقت باید بگویم چه زود دیر شد
          
   والسلام
 ......... 
  بیست و هفتم تیرماه هزار چهار صد خورشیدی
    
     *************

نظر جدید

نظرات
  • محمدنیک بین
    دوشنبه، 28 تیر 1400 12:23
    0
    تآییدیه نوشتم...ارسال نشد؟؟؟
    پاسخ ها به این نظر
  • سیدمحمود افشین
    دوشنبه، 28 تیر 1400 12:44
    0
    دکتر جان از درد کهنه ناشی از باور غلط سنت بسیار زیبا قلم زدید
    پاسخ ها به این نظر
  • شیخی
    دوشنبه، 28 تیر 1400 15:49
    0
    با سلام و عرض ادب خدمت استاد گرامی آقای جهان آرای بزرگ بسیار جالب و زیبا مسئله را موشکافی کرده ، منم هم امیدوارم که مسئولین مملکتی یه فکری به حال این معضل بوجود آمده بکنند و گرنه همانطوری که در مقاله اشاره شده دیر یا زود گریبانگیر همه خواهد شد و آن موقع دیگه کاری از دست کسی ساخته نخواهد بود و به نظر این حقیر این مسئله را می‌توان وجود یا عدم وجود امنیت در جامعه دانست زیرا در جامعه ای که امنیت و ارامش حکمفرما باشد نیازی نیست که کسی از تفنگ استفاده نماید من در اینجا فقط به یکی از ریشه های اصلی اشاره نمودم در صورتیکه دلایل دیگری هم وجود دارد که نیازی به اشاره نیست .
    پاسخ ها به این نظر
پربازدیدها
پربحث ترین ها