پنج شنبه، 10 تیر 1400 22:05 کد خبر : 14000410004
نویسنده خبر :سیروس بزمی
سید احسان زمانی موردراز /اسم بامسمای جوان ِخیّر، زبده و نخبه ی یاسوجی در کتاب دنای دلها

پایگاه خبری رهیافت جنوب 

یادداشت/سید ابوتراب دولتخواه

هوالحی

سیداحسان زمانی موردراز اسم ِ بامسمای جوان ِخیّر ، زبده و نخبه ی یاسوجی در کتاب ِ دنای ِ دلها

اُف بر تو ای روزگار !

و چه بیدادگری تو ای مرگ !

سردادن ِ دلنوازترین و دلگشاترین نغمه ی انسانیت ، در بیمارستان ِ مادر و کودک غدیر ِ شیراز ، بس خواندنی ، شنیدنی و آموختنی است .

قلم ِ اشک ریزان ِ ایل، درهوایی غمزده و غمبار ، در دستی لرزان به سمت ِ دشتی گریان ، این بیت ِ درس آموز رودکی بزرگ را درگوش ِ تاریخ تکرار می نماید :

این جهان ، پاک ، خواب کردار است / آن شناسد که دِلش بیداراست

به سخن ِ لطیف و نظیف ِ نادر ابراهیمی : روحی آماده ی رفتن بود ، آماده پرواز و جداشدن .

این روزها ، عطر ِ خوشبوی پونه ی اصالت ، با کوچ ِ شکوهمندانه ی احسان گرایانه ی جوان ِ هم استانی ، نوازشگرِ شامه ی غریب و قریب در مسیر ِاندوختن ِ گنج ِ نیکنامی است.

گرچه زخم ِ این رفتن ِ پرغصه ی جگرخراش ، برای قریب و غریب کهنگی ناپذیر است و همیشه تازگی دارد . اما این مدل از رفتن ، اوج مانایی و ماندگاری در قلب هایی است که انسان دوستی ِ پدیده ی برتر بورس کشور را درراستای گرهگشایی از رفع و دفع ِ نیاز ِ نیازمندان به تماشا نشسته اند .

این سبک ِ زیستن و رفتن ، قشنگ ترین سلوک ِ رسیدن را فریاد میزند ، وقتیکه منزلت ِ بلند ِ رفتارِ ایشان بابیماران و نیازمندان ، خلعتی فاخر برقامت ِ کتاب ِ زیبایی های کشور و این استان افزوده است .

و اینجاست که نبودن ِ احسان ، بودن های زیادی را خوار و خفیف و کم رنگ میسازد . و این برند ِ اخلاق ِ کم نظیر ، مدارج و مراتب ِ انسانیت را ، در قاب ِ قلم ها ، قلب ها و قضاوت ها ، هر ساعت افزون تر و بر جایگاه و پایگاهی رفیع تر جای میدهد .

و تو به آسانی در گوشه ای از لحظه های زندگی ات ، درنگ و مکث می نمایی و برخویش تلنگری میزنی که راستی مرز زیبای انسانیت همینجاست ؟ ! و چقدر پرشرم ، مغموم و مغفول از مفهوم ِ اخلاق ِ خویش میشوی و باز با غمی سترگ با خویش زمزمه میکنی که : چرا ما شبیه احسان های نادر و کمیاب جامعه نباشیم ؟؟! چرا و صدها چرای حسرت بار دیگر…

و به یقین در ایوان ِ بلند ِ پرعبرت ِ تاریخ مینگاری که : تمام تعریف انسانیت ، همینجاست که《 دستی را بگیری و ناامیدی را امید ببخشی 》.

به حقیقت که سیداحسان ، قشنگ ترین تعریف از انسانیت را به اکران گذاشت و بی هیچ دلبستگی و وابستگی رفت تا دوباره و هماره آن جمله ی تاریخی و تصمیم ساز بزرگ بیهق ( استاد بیهقی ) در گوش های ناشنوا تکرار گردد که : احمق مردا ! که دل در این گیتی غدار و فریفتگار بندد و برای نان ، نام و مقامش ارزشی قائل شود .

اما با تو و دیگران ، همدلانه در مسیر ِ جاده ی نگاه به شخصیت ِشخیص ِ خودساخته ی دوراندیش ِسیداحسان ، گامی چند برمی داریم ، تا بیاموزیم که گشودن ِ دریچه ی امید به روی ناامیدان ، چه مذهب ِ قشنگی است و چقدر ستودنی …

دانشجویی در اشک ِقلمش، سوگمندانه نگاشته است : احسان ِ ما ، بسان نامش سراسر احسان بود و بخشش . و چه دانشجویانی ، از کوزه ی زلال ِ اخلاق و معرفتش سیراب گشته اند و بنا به اصرار و الحاح ِشخص ِ ایشان ، تبلیغ و رسانه ای نشد که نشد .جز معدودی ، آنهم پس از مرگش از جانب بیمارستان ، خانواده ی بیماران و تنی چند از دانشجویان .

در آیینه ی بینش ِ دوست و آشنا، سیداحسان ، خلق دوستی معرفت آموز می بود که یکی از استادانش با بغضی شکسته ، هق هق کنان می گفت : چندین وقت است که غصه ی این رفتن ِ شوکه کننده ، قوت ِ ما شده است.

دوستی ندیده و به تاخیرشنیده، بعداز مراسم ختم ِ مرحوم سیداحسان ، پشت تلفن زاری کنان درحالیکه صدایش در درازنای ِ بغض شکسته اش ، قطع و گاهی نامفهوم به نظرمیرسید ، ناشکیبانه میگفت : آشنای کلاس ِ مشترک زندگی ما ، احسان وار در تمام ِ ترم های زندگی اش ، فداکارانه به رنگ نامش درخشید ، نور گسترانید وآنگه پرپر شد . عزیز ِ دل ِ ما ، با شکستن مرزهای خاکی و قومی ، فامیل ِ من و تمام انسانهایی بود که مشکلات مادی و مالی داشتند . آری ! او فراتر از انسانیت ظاهرشد و به قول ادیبی نامور ؛ از خورشید و ماه آموخته بود تا دستانش را جز برای تقسیم کردن بیرون نیاورد…

مادری درگوشه ای از بیمارستان مادر و کودک ِ شیراز ، غریق در شیون و وادریغا سردادن، سوگوارانه میگفت : راست گفته اند که دست ِ اجل ، گلچین است . این جوان در آغاز شکفتن ، پرپر شد .

اما ، زهی سعادت ، صلابت و سلامت ! نصیب والدینش ، که فرزندشان یک موهبت الهی و همان بخشنده ی بی ریایی بود که با رعایت منشور مولایش علی ( ع ) ، هیچ وقت نخواستند که دیده شوند .

پزشک ِ مرحوم سیداحسان اشک ریزان میگفت : احسان ِ بزرگ ، آغازگر راهی روشن بود ، که نوای احسان و بخشش ِ وی ، جوشاننده ی هزاران چشمه ی امید در باغ ِ نومیدی بیماران کلیوی خانواده های محروم بود .

بلاشک تجلیل ، تعظیم و تسلیت بی شائبه و بی سابقه از گام ِ درشت ِ خیرجویانه ی مرحوم سیداحسان زمانی ، با قلم و قدم ِ پزشکان ، پرسنل بیمارستان، اساتید ، دانشجویان همدوره و دوستان ، باغچه ی مخملین ِ نام و یادش را تا همیشه آبیاری ، سبز ، باطراوت و زنده نگه خواهد داشت .

به خانواده ی داغدیده ی این جوان ِ دانا ، نجیب ، آداب دان و خیر، بایستی عزتمندانه تبریک وتهنیت گفت . چرا که فراتر از انسانیت ، با طی کردن کوچه ی دلها ، فصلی کاملی از زیستن ِ انسانی را ارائه دادند .

اگر چه بنابه شواهدو قرائن بی هیچگونه خودنمایی ، این حس ِعمیقِ نوعدوستانه و دست داشتن در امور خیریه ، زنجیره ی موروثی خاندان بااصالت ، خوشنام و داغدیده ی زمانی های موردراز بوده است .

سیداحسان ، دانشمندی خاشع ، خاضع با خِردی جهانبین، بانگارش کتابی ژرف در حال تالیف( در زمینه ی بورس ) ، در تمام لوکیشن های زنجیره ی زندگی اش ، بلند و بزرگ اندیشید و بی دغدغه و بزرگ از دنیا و مافیها فاصله گرفت.

آری ! صعود ِ اخلاق ِ سید احسان زمانی موردراز ، بر مصطبه ی عالی نوعدوستی ، ابلاغ ِ قشنگ ِ انسان بودن و انسان ماندن را صادر نموده است .

بیاییم و بیابیم که احسان وار فریادرس باشیم و آرام برویم ، تا زنده تر و ماندگارتر در قاب ِ چشم ِ تاریخ جای گیریم .

تو هرگز رسیدی به فریاد ِ کس / که می خواهی امروز فریاد رس

روحشان شاد باد

سید ابوتراب دولتخواه

نظر جدید

پربازدیدها
پربحث ترین ها